حمد الله مستوفى قزوينى

267

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

5655 به حُكم خدا مصطفى شد به راه * بدان حصن برد از مدينه سپاه سپه چون بيامد جُهودان چو سنگ * بر ايشان ببستند در بىدرنگ به گِردِ حصار اندر آمد سپاه * چنين گفت از آن پس رسولِ إله كه : « اى خوك‌ساران و حمدونگان « 1 » * چگونه‌ست حكم خدا اين زمان ؟ » جهود اين‌چنين گفت : « عادت ترا * سفاهت نبُد ، گوئى اكنون چرا ؟ » 5660 نبى گفت : « زيرا كه پروردگار * شما را بدين مسخ كرد آشكار » از آن پس گرفتندشان در حصار * نجُستى همى پس كسى كارزار در او مهترى نام كعب اسيد « 2 » * بديشان از اين در سخن گستريد كه : « با جنگ آن مردمان اين حصار * ندارد كنون پا در اين كارزار سه كار است با او يكى گر كنيد « 3 » * مگر اين بد از خويشتن بفگنيد « 3 » 5665 يكى آن‌كه آريد ايمان به دو * كه هم مال يابيد و هم جان به دو بگُفتند : « ما دل ز كين كهن * بريدن نخواهيم ، از اين بىسخن » دؤم گفت : « يكسر بسوزيد مال * كشيد اندر اين كار تيغ قتال زن و خُرد فرزند خود را كشيد * از آن پس ز جان عدو كين كشيد » بگفتند : « چون مال و فرزند و زن * نماند ، نخواهيم جان را به تن » 5670 سئم گفت : « امشب شبِ شنبه است * محمّد از اين كار بىآگهست « 4 » بياييد « 5 » بهر شبيخُون به راه * مگر خود توان كردن او را تباه » بگفتند : « ما شنبه را نشكنيم * نه ممكن كز اين‌گونه كارى كنيم » چنين گفت مهتر : « چو آن هرسه كار * نسازيد ، ايدر بميريد زار » « 6 » چو شد روز از اين كار بر بيست و پنج * جهود اندرآن حصن آمد به رنج 5675 فرستاد و جُست از نبى زينهار * كه آيند بيرُون همه از حصار

--> ( 1 ) ( ب 5658 ) . حمدونه : ميمون . ( 2 ) ( ب 5662 ) . كعب بن اسد ( مطابق طبرى ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، العبر ) . ( 3 ) ( ب 5664 ) . در اصل : كر كنند ، . . . بفكنند . ( 4 ) ( ب 5670 ) . بىآگه - بىاطّلاع ، بىخبر . ( 5 ) ( ب 5671 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ يايند . ( 6 ) ( ب 5673 ) . در سيرت رسول اللّه آمده است : « پس كعب گفت : چون از اين هرسه كار يكى اختيار نمىكنيد ، در عالم هيچ‌كس از شما نادان‌تر نيست . » ( ص 752 ) .